بی قراری  

شب شده معنای بی قراری های من .....
روز درگیره استرس و نگرانی . شب هم که بی خوابی و بی قراری همراه با ترس !
من چم شده ؟؟؟؟
اینجوری نبودم .....
هر جور فکر میکنم حسابام جور در نمیاد ... بدهیه محسن رو که بدم برای پول احسان چیکار کنم؟
یعنی پول احسان رو ندم ؟ 
نمیشه محسن پولشو به این زودی نخواد ؟
نمیشه از محل کارم زنگ بزنن و بگن برگردم سرکار ؟؟؟
درده مبهمی دارم در قفسه ی سینه م .....
حالم بده ... دلم همش شور میزنه .... خدایا چیکار کنم ؟
خدایا خودت وضع زندگیمو درست کن

ادامه مطلب  

لذتی که تو انسیانت هست تو مردم آزاری نیست  

یه سوالی که معمولا باهاش روبرو هستم اسم وبمه. ممنون از همه اونایی که میان و انگیزه میدن. راستش باید دربارش بگم که اسم قشنگیه میدونی! خوشم میاد. یجور باز پس زنندس بهش میخندی و میگی آرهه واقعا و بعدش میگی ولی هیچی انسانیت نمیشه و باز میخندی و میگی حتما یه شوخیه. بیشتر از این نمیشه باشه چون تنها چیز مهم دنیا انسانیته و بس. شاید بخندی یا از سر بغضت بگی واقعا هیچی مث انتقام خوب نیست ولی زود به خودت میای و بخاطر میاری واسه انسانیته که هستی
یجور فعل مع

ادامه مطلب  

استاد عزیزم  

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد....
 
باورم نمیشه
استاد عزیزم!
امروز رفتی پیش خدا
دیگه نیستی پیشمون
بدترین خبر عمرمو جمعه شنیدم
من گفتم دروغه،اما دروغ نبود
استاد هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی بشه که من مشکی شمارو بپوشم
استاد با رفتنت داغونم کردی
استاد،استادم زود نبود واسه تنها گذاشتمنون؟!
امروز همه بودن
همه ی شاگردات
همه خون گریه میکردن
کاش بودی میدیدی نبودنت چیکارمون کرد
آخه باور کردنش واسمون سخته
نمیتونم قبول کنم که

ادامه مطلب  

 

اگه به من بود می گفتم امشب شب یلداست  . شبی که تموم نمیشه نمیگذره 
اشکای منم تمومی نداره . 
دلم  گرفته از همه چیز و همه کس 
ادم که نمیشه همیشه بخنده یه وقتایی دلش میگیره پیش بچه ها میخندیدم اونا گناهی ندارن ناراحتی من و ببینن ولی خب اینجا دیگه مال خودمه قلمرو منه تنها ساکنشم خودمم پس همه کار می تونم بکنم . 
امشب باید عذاداری کنم تا فردا که بلند شدم  حالم خوب باشه. امشب باید همه چیز و تموم کنم برای خودم تا اروم بشم . 
پونه میگه یه مدت برای خودتون ع

ادامه مطلب  

 

کلافه ام. کلافه از دست... نمیدونم خودم. محمود یا باران.
هرچی تلاش میکنم اون چیزی که میخوام نمیشه. گاهی محمود باهام همکاری نمیکنه و اکثرا باران.
دو سه روز پیش که برادرم خونمون بود یهو به باران گفت خیلی به خواهرم گیر میدیا، اینقد اذیتش نکن. 
همش به این فکر میکنم که من که اینقد تلاش میکنم چرا به نصف هدف و خواسته م نمیرسم؟ من هر چی میخوام پامو فراتر از روزمرگی ها بذارم سنگ میاد جلوپام. بعد طرف میاد میگه اونهایی که بعد بچه دار شدن زندگی کردن یادشون می

ادامه مطلب  

 

کامنت میدونی چیه؟یه چیزی پایین هر پستی هست نوشته "کامنت"اگه روی اون کلیک فرمایید یک پنجره باز میشود که درون آن فقط با وارد کردن نام میتونی نظرتو بنویسیهیچ حرمتی هم شکسته نمیشه حتی اگه فهش بدیاگه نمیبینی "کامنت" رو بگو بزرگش کنم

ادامه مطلب  

امروز  

امروز  انرژیم به مراتب بیشر از روزهای قبله، اینجورحس ها از وجود ادم میادو نمیشه واسش دلیلو منطقی پیدا کرد، امروز روز منه، ادم های باهوش وقتی توی این حسو حال قرار میگیرن کمترین کاری که میکنن شاخ غول رو میشکنن....اول میخواستم اسمم رو با واژه ی ادم معمولی راهیه جملم کنم اما نه بی انصافی بود،چون منو خودم خوب میدونیم من معمولی نیستم، اینو زمانی فهمبدم که چیزایی رو تو زندگیم درد کشیدم که خیلیا حتی درک نمیکردن

ادامه مطلب  

 

من نمیدونم بضیا جطور روز اول میتونن درس بخونن :|
امتان زیانم همون روز اول بنی بعد امتان دینی ساژده و چنتا دیگه یه دور کرده بودن :|
تازه زبان که زبانه...
اسونه...
عربی که بدتر دیه..
فک کنم همه کلاس یه دور میکنن اامشب..
در واقع درستشم همینه..ولی من نمیتونم..
کلا تا وختی زمانم کم نباشه و تحت فشار نباشم نمیرم سراغ کتابا... ://
 
 
+فردا باس شیرینیا رو ببریم سر کلاس مستر :))))
باورم نمیشه انقد حالش خوب بود اونروز... :))
کلا با ما خیلی خشک برخورد میکرد..
ولی اونروز ب

ادامه مطلب  

قاصد!  

لعنت به هرچی استاده که حالیش نیس بوی خونه یعنی چی
به خاطر یه امتحانچرت‌مجبور شدم باز بمونم اینجا!! باورم نمیشه باید ساکمو واس شب باز کنم! اخه اگه یکم سواد داشتی استاد میگفتم حالیته چی به چیه!!!
___________
چقد اون تالاب تولوب قلبم وقتی رفتم دم در شیرین بود. وقتی پستچی بسته رو داد دستم... وقتی داشتم امضا میکردم از شدت خوشحالی دستام میلرزید!
چقددددددد میتونه پست چی هیجان به آدم بده، اولین بار بود تا این حد ذوق زده شدم.
وای وای هنوزم برق چشام رو حس میکن

ادامه مطلب  

 

از زلزله اون شب و اتفاق دیشب مدام در حال ترسیدنم. 
ازترس توی پارکینگمون نمیرم.از خونمون میترسم. از الان که اروم 
زیر پتو دراز کشیدم میترسم.  از یه صدا که از بیرون
خونه بیاد میترسم تپش قلب میگیرم. شبا برام شده جهنم. 
تا نیمه شب توی رخت خوابم بیدارم . و هرکار میکنم فکر نکنم
نمیتونم. و یک درصد هم نمیخوام دست به دامان قرص های 
آرامبخش بشم. و این شرایط بدو تحمل میکنم.
خیلی ضعیف شدم و ترسو. 
خدایا قلبمو اروم کن. ذکرمیگم. آهنگای مورد علاقتو گوش میدم 
تو

ادامه مطلب  

یکی بود که دیگه نیست  

کنار سالن ایستاده بودم تا مهندس بیاد و زود! برگردیم شهر.از اتاق ثبت نام اومد بیرون و منو دید. فک کرد من مهندسم.خیلی فرز! دوید جلو و گفت:_ شما باید امضا کنید؟گفتم: نه. مهندس الان میاد.ناخودآگاه چشمم افتاد به پاهاش. دمپایی پاش بود.سریع چادرش رو گرفت جلوتر که دمپایی هاش پیدا نشه.از فقر هیچ چی کم نداشتن. ولی این همه عزت؟!یخ کردم. از خودم خجالت کشیدم. آخه این چه کاری بود؟!به خودم گفتم: اومدی دو دقیقه کمک کنی، یا صد سال «خجالتشون» بدی؟!ما را چه به این ادا

ادامه مطلب  

خسته ام  

برا فردا از یه دکتر گوارش نوبت دارماگه اینم متو سر بوونه به جون خواهرم خودمو.میکشمخسته ام.سر و.وضعم خوب نیست حمام نمیشه برم.قوای جسمیمو.از دست دادم.دارم میمیرم.چندوقتع نخوابیدماگه همون جمعه سریع رسیدگی میکردن وضعم این نبود.هفت روز زمان کمی نبود.من سه روز قبلش رفتم یه دکتر دوا خوردم خوب نشدم.اینا همون قرصو دادن! با شیافمن انسداد روده داشتم نه یبوست عادیاین پنج دقیقه ها امونمو برید.لعنت بهشون.زخم شدم.حالم 

ادامه مطلب  

عشق چیه؟  

واقعا عشق چیه؟ چی میشه که آدم یه دفعه انقدر به یه نفر دیگه علاقه مند میشه؟ حتی با وجود اینکه شاید اون طرف اصلا حسی بهش نداشته باشه. چطور میشه که یه آدم شب و روزش رو با فکر کردن به اون میگذرونه و قلبش برای اون میزنه؟ حتی با وجود اینکه اون کنارش نیست یا بهش بی توجهه ولی این عشق کم نمیشه؟ چطور میشه که آدم انقدر اسیر این احساسات میشه؟ آیا واقعا عشق چیز خوبیه؟ یا فقط وسیله ای برای آزار دادنه؟ اینا سوالاییه که من هر روز از خودم میپرسم.اما هیچ جوابی بر

ادامه مطلب  

 

بدنم کرخته، انگار خونی توش جریان نداره، همه چیز توی وجودم منجمد شده، غم روی قلبم چمباتمه زده، همه چیز رنگ سکون و یکنواختی ب خودش گرفته، نه من دیگه اون ترانه ی سابق نیستم، اون دختر مهربونی که دلش برای همه میسوخت حتی گربه کنار خیابون نیستم، از هممه فاصله گرفتم حتی خودم،اینجوری بهتره ، اره بهتره، بذار یخ بزنم ، منجمد شم، عوضش اذیت نمیشم ، غصه نمیخورم، بودو نبود کسی واسم مهمترین زندگیم نمیشه،همه چیز میگذره تموم میشه ، اروم میشم، به این وضع عاد

ادامه مطلب  

هشتاد و ششمین نيو فولدر (86)  

سلام میکنم به اون آدمی که فکر میکنه فقط خودش وجود داره و بقیه رو ریز میبینه، ای آدمی که همچین فکری داری، برای بهبودی بی شعوریت دعا میکنم، نگران نباش 
بعضی از آدما رو آدم هر چی سعی میکنه دوست داشته باشه و بهشون احترام بذاره نمیشه و بیشتر بی شعوری خودشون رو نشون میدن تا آدم بیشتر ازشون بدش بیاد... عزیز من، دنیا دو روز بیشتر نیست، دلت میاد اینجوری دل دیگران رو بشکنی و آنقدر بد رفتاری کنی؟ خداییش حق دیگران هست به خاطر نادونی تو زجر بکشن... عجب آدم ه

ادامه مطلب  

بیکاری  

چند روزی هست که میخوام بنویسم
راجب موضوع های مختلف
از مرگ
از گذشتن
از فهمیدن
از خیلی چیزا
ولی متاسفانه روزهای خوبی نیست برای نوشتن
به خاطر همون همه ی این فکرا فقط از ذهنم میگذره
و بعد از چند دقیقه دیگه هیچی
الانم دارم به خودم فشار میارم به نوشتن
حقیقت دوست داشتم امشب برم کوه ولی نشد
 
ما قبلا میزدیم بیرون
یه رانندگی
یه آهنگ
یه دور توی شهر
ولی الان اون کارم نمیشه کرد
چه جوری بگم
هر چی آدم بیکار تر میشه بیشتر وقت کم میاره برای کاراش
ماام هر کاری

ادامه مطلب  

 

دیگه هیچ وقت هیشکیو تودلم راه نمیدم غیر از امیر جونم حتی رحیمم از دلم رفته اون دیروز توشب نشینی حرفایی تو خونه دوستش زد که من خراب شدم یعنی هیچ شدم واینطوری شد که اونی که دیوانه وار عاشقش بودم هم ازم فاصله گرفت همون کسی که اون حرفارو میزد ودلمو می برد گفت که عشق تاریخ دارد باشه قبول کردم تاریخ دارد اما مثل همیشه نتونستم بگم پس چرا حالا که کار از گذشته پی بردی من نمیتونم خودمو ببخشم باورم نمیشه تواین سن فریب خوردم لعنت بر هرچی سادگی ونیرنگ رحی

ادامه مطلب  

هر شب تنهایی  

امشب یکدفعه حال بابام بد شد ...
فشارش رفت بالا .... رسیده بود نزدیک به بیست
بردمش درمانگاه .... ولی ای امان از بی پولی
خجالت کشیدم یعنی روم نشد به بابام بگم پول ندارم ... دلم نمیخواست وقتی با من میاد بیرون دست کنه توی جیبش ..... غیرتم اجازه نداد بذارم پول رو خودش حساب کنه
خودمو تکوندم ... هر چه داشتم و نداشتم رو دادم برای پول ویزیت . دکتر . تزریق آمپول و دارو هاش ......
پولام تموم شد ولی خب خوشحالم که به لطف خدا سر شکسته نشدم ....
حالا چیکار میتونم بکنم ؟
خودمم

ادامه مطلب  

بد زمستونیه  

راستش از خدا پنهون نیس، از شما چه پنهون امسال خیلی زمستونه هوا، ینی از روز اول گربه رو دم حجله کشته که یه زمستون درست درمونه... خب راستش آقا از شما چه پنهون، از اون زمستوناس که تا ته ِ دل ِ آدم یخ میزنه، شما هم نیستین و این هوا تا دلش بخواد زور میگه بهمون... آقا از شما چه پنهون انگشتامون یخ میزنه از سرما، دست شما نیست که بخواد دستمونو گرم کنه ، آخه ما دیگه فهمیدیم دستکش و جیب گرم همش شایعه اس... خلاصه شما اینجا نیستین و تا دلتون بخواد زمستونه، خود ز

ادامه مطلب  

 

من اگه کیک میپزم و کار میکنم شاید میتونم بگم ۴۰ درصد ش
برای پول و رفع نیازهامه وباقیش هدفداره. من هدفدار کار میکنم 
که اینکه بتونم با طعم خاص کیک هام تو دل مردم جاباز کنم
وقتی که مشتری بعد خوردن کیکش میاد تو پیج شخصیش و درباره
طعم کیکم و حس خوبی که بهش منتقل شده و
لذت برده به دیگران هم تاکید میکنه که حتما امتحان کنن حالم عجیب
غریب خوب میشه. درسته که الان تعدادشون کمه
اما من هدف دارم یروز خیلی خیلی معروف ترمیشم. 
کیف میکنم :)
یجورایی ام باهمه لج ک

ادامه مطلب  

خلاصه همه چیز میشود پسرک بختیاری  

پسرک بختیاری رفتن را بلد باش...که اگر روزی روزگاری؛ آزرده خاطرت کردندخودت را روی کول بگیری و ببری یک گوشه ی دنیا؛ دلداری اش بدهی....تسکینش بدهی....بهش امید بدهی.....رفتن همیشه بد نیست...گاهی محفوظ ماندن ارزشها و باورهای دو نفری است که بینشان به ناممکن ترین ها شکسته شده.....گاهی باید نماند....پیش کسانی که تمامت را میشکنند و از دور نظاره گرت میشوند....باید دور شد ....پسرک بختیاری باید از باید هایشان...از حضور خدشه دارت بینشان فاصله گرفت...میشود رفت اما همیش

ادامه مطلب  

سرنوشت مبهم  

امشب رسما محل کارم رو ترک کردم ....
دیگه برنمیگردم .... فشار و سختیه کار یکطرف 
رفتارهای بدشون یکطرف ..
خسته ام از این همه توهین !
به مدیرمون گفتم حجم کار خیلی بالاست من نمیتونم .
ظاهرا اصلا راغب به رفتنه من نبود !
مردِ خوبیه و واقعا هوامو داره ولی .....
شاید یکی منو ببینه بگه اینو نگا چقد ناز نازیه !
ولی باور کنین واقعا کارش سنگینه
کلا ده دقیقه هم وقت استراحت داریم که اونم من مشغوله بحث با احمد آقام .....
هنوز هیچی نشده دلم برای کارم تنگ شده ....
یعنی زنگ م

ادامه مطلب  

نکنه منظورش منم؟!!!  

یه چیزی بخواد ذهنت و مشغول کنه نگاه نمیکنه الان وقت داری نداری سر کلاسی توی مهمونی پشت فرمونی... به هیچی کار نداره میاد توی ذهنت فکرت و مشغول میکنه و مجال هیچ کاری رو بهت نمیده مثل الان که سر کلاس تخصصی هستم، استادم داره یه مطلب مهمی رو میگه ولی من گوشی دستم گرفتم اومدم تا برات بنویسم بنویسم تا بلکه کمی آروم بگیرم میدونی اون حرف دیشب این عکس الان نکنه...... این فکر اومد تو ذهنم که نکنه منظورش منم! و این یعنی...... ولش کن نه نه نمیشه ولش کرد سر دردم دا

ادامه مطلب  

درررری ورررری...خخخخخ  

یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ اون خواب رو عااااااالی تعبیر کرده
خیییییییلی به اون خواب نزدیکه.
.
.
.
.
آخه یعنی چی هوا اینقد سرده؟؟؟؟؟؟
خدایا دوووووووووووووووووونــــــــــدوووووووووخ
حالا نمیشه برف نباره و هوام سرد نشه؟؟؟ آخه من کار دارم
.
.
.
.
دایی اینا دارن میااان روستا
.
.
.
.
.
خااااک تووووو مخ میکروب.....از وقتی اومدم تقریبا دو صفحه خوندم
خیلی کند جلو میره
تووو خوووووووونه نمی تونم درس بخونم...سروصدای داداش حسین نمیذاره
کارای مربوط به دندنم رو

ادامه مطلب  

 

امروز یه فیلم فوق العاده دیدم    while we are yung
راستش تو فکرم بود که یکم در موردش بنویسم اما تا به حال در مورد فیلم و سریالی به صورت حرفه ای که بخوام هدف ها موضوعاتش رو بیان کنم  نگفتم و ننوشتم  . پس فکر کنم بهتره با شیوه ی خودم که همیشه ساده حرفامو بیان می کنم بنویسم . 
یک کمدی تفکربرانگیز در مورد چالش هایی که یه زوج 40 ساله تجربه می کنن زوجی که ما نمی تونیم جز جوان های 20 تا 30 سال حسابشون کنیم که هنوز فرصت های زیادی دارند و تجربه های بیشتری  برای کسب ک

ادامه مطلب  

هی امروز و فردا میکننن  

یبوست عادی نبود.انسداد روده بود.هفت روز گذسته بودداشتم پر پر میزدم گفتن بستری نیاز نیستلعنت بهشون.لعنت بهشونگفتم.من به زنیکه گفتم من همورویید داشتم قبلا .گوش ندادهر پنج دقیقه حس دفع.لعنت به منخسته شدممنو داغون کردن.یه چیز ساده رو.پیچیده کردن.لعنتی ها.احمق ها.قرص و دوا مال چهار روز ایناست.نه من با اون.وضعمالان بد شدم دو باره.حالم خرابه.خرابه.دارم میمیرم هموروییدم ملتهب شده.مجرا تنگ.شده.لعنت بهشون.من دکتر نبو

ادامه مطلب  

دیگه اجازه نمیدم بیشتر از این بشکنی  

ساعت 3 کلاسم تموم شد
اما آروم و قرار نداشتم 
رفتم قدم بزنم
چند ساعت گذشت
فایده نداشت
ساعت 8 و نیم بود رسیدم خونه
وارد شدم رفتم تو تخت و سرم و کشیدم
مامان پرسید چی شده ازش خواستم فقط تنهام بزاره سرم درد میکنه
با رفتن مامان زدم زیر گریه
3 ماهه دارم مقاومت میکنم از این گریه کردن
امروز صبح عملکردم اشتباه بود
بازم خودم باعث شدم این غرور لعنتی بشکنه
بازم خودم عامل له شدنم شدم
ولی ......
قلبم تیر میکشه از بس حرص میخوردم
الهام
الهام خانوم
خانوم خانوما
بیخ

ادامه مطلب  

فصل سرما...  

روز پنج شنبه انرژی مضاعفی داشتم و کارهای خونه رو سریع انجام دادم... بعدش همسری از نشریه اومد و ناهار خوردیم. فرصتی پیدا شد که کتاب بخونم...
بعضی وقتها این کتابهای رمان مثل فیلم های هندی تمام آرزوهای آدم رو جامه عمل می پوشونن... لااقل اگه طرف تو زندگی واقعی نمی تونه به آرزوهاش برسه با خوندن این سطرها تا حدودی خودش رو جای قهرمان داستان می ذاره و کیفور میشه...
عصرش به اتفاق همسری رفتیم جاده سلامتی و پیاده روی کردیم. هوا ملس بود ولی من یه بافت پاییزه پ

ادامه مطلب  

اندر احوالات دکتری من:)  

* بالاخره بعد از سالها بنده فردا به عنوان تی ای سرکلاس خواهم رفت:) نمیخواستم اول ترم برم با استادها صحبت کنم از بس که از تی ای شدن ترس داشتم اما با خودم گفتم دیگه باید با ترسم روبه رو بشم و صحبت کردم و این استاده با اینکه استاد راهنمای خودم نیست قبول کرد و گذاشت به عنوان تی ای یکی از درسهای اصلی خودش که یکی از درسهای سخت رشته ماست:) اما خداروشکر من این درس رو بسیار خوب مسلط هستم و یک جزوه توپی برای بچه ها آماده کردم که خودم کیف میکنم ازش:))) و اما نک

ادامه مطلب  

 

لیگ دیروز امیدوار کننده بود؛ اگه شرکت میکردم حتما اول می شدم. داور برگشت بودم طبق معمول؛ راضیم. با خانم م. رفتیم سردرود. دختره توو هیئت دوچرخه سواریه ولی چون با خانم ش. فامیله، بدون گذروندن کارورزی بهش ابلاغ دادن. اذیتم کرد این موضوع چون هنوز دارم تاسف میخورم چرا تابستون هیئت کاغذ نداد به من کاغذ نداد بتونم کار کنم؛ باید بیخیال شم به هر حال. با خانم ص. عزیز برگشتیم. چقدر دوسش دارم. اصلا هم مهم نیست برام که الان سِمتی نداره. واقعا بهش احترام قائل

ادامه مطلب  

وضعیت قرمزه  

خوب ای طبیعیه که وقتی مهمون میاد خونه ادم، هرچقدر صمیمیت هم وسط باشع بازم از خیلی از کارات میمونی ، مخصوصا یکی مثل من که اکثرا کارم توی خونست، دست بر قضا خواهرزاده ی ما ، به نقاشی شدیدا علاقه داره ، واسه خودش یپا نقاشه با اینکه دو سالشه ی نقاشیاشی میکشه ادم فک واسش نمیمونه، اینی که میگم توی دوتا خط خلاصه نمیشه ها، اقا میکشه بقول خودش با سیبیلو دمو دستگاه، خانوم میکشه ، بچه میکشه، یکی میخنده یکی گریه میکنه، گاهی وقتا هم ی صفحه رو پر میکنه از کل

ادامه مطلب  

 

این روزا بی حوصله م همه ش. سعی کردم چیزایی که اذیتم می کنن، ول کنم؛ سعی کردم به زمان بندیِ خدا اعتماد کنم. کافی نیست. انرژی م داره تحلیل میره و حال من خوب نیست. دارم میگم، حالم خوب نیست. کسی متوجه این قضیه نمیشه. با کسی نمی تونم حرف بزنم چون غصه ها، نگرانی ها و غر زدن های من براشون زیادیه. همه چی اذیتم میکنه. ترجیح میدم حرف نزنم یا اینکه بخندم تا اینکه توضیح بدم چرا خستم و به زبون بیارم که نیاز دارم یکی تلاش کنه حالم رو بهتر کنه.
اونروز با ک. حرف میز

ادامه مطلب  

جلسه پنجم کلاس پژوهش روایی  

کلمات کلیدی:گفت وگودرمورد وبلاگ.Narrario.انوشه1376.مستند راز.دیدگاه روانشناسان وپرفسوران
صبح ازخواب بیدارشدم کمی دیرتر ازاذان بیدارشدم که متاسفانه نمازم قضاشد.لباسم روپوشیدم حال وحوصله صبحانه رفتن رونداشتم توکیفم نگاه کردم .خداروشکر یک تیکه نون خرمایی توش پیداکردم اون روخوردم وسمت کلاس رفتم حس خوبی داشتم چون این جلسه اولین جلسه ای بود که خودم زود ازخواب بلند شده بودم وحدود ربع ساعتی قبل از استاد سرکلاس حاضرشدم وبه همین خاطر یه خورده احساس م

ادامه مطلب  

من از آن روز که در بند توام آزاد!!  

از راه که رسیدم ساعت 3 بعد از ظهر بود! وسایلمو گذاشتم یه گوشه به شاهین خبر رسیدنمو دادم، لوبیا پلوی حسابی خوردم و اومدم خوابیدم! وقتی بیدار شدم فک کردم صبح شده و الان باشگاهم دیر میشه!! ولی ساعت 7 شب بود نه 7 صبح!
تماس نگرفتم رسیدنمو خبر بدم مشغول جا به جا کردن وسایلم بودم گوشی خونه زنگ خورد، مامان جواب داد. بابای شاهین جانم بود با مامان و بابا صحبت کرد و گِله کرد که از سمانه ناراحتم این همه راه رو میاد برای دو روز!!! مامان و بابا هم گفتن ما بهش می

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1